
از در در آمدی و من از خود به در شدم
گویی که از این جهان به جهان دگر شدم
گوشم به راه،تا که خبر می دهد زدوست
صاحب خبر بیا مد و من بی خبر شدم
گفتم ببینمش مگَرَمدردِ اشتیاق
ساکن شود ،بدیدم و مشتاق تر شد
چون شبنم او فتاده بودم پیش آفتاب
مهرم به جان رسید و به عیّوق برشدم
دستم نداد قوّت رفتن به پیش دوست
چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم
تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم
از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم
من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت
کاوّل نظر به دیدن او دیده ور شدم
بیزارم از وفای تو،یک روز و یک زمان
مجموع اگر نشستم و خرسند شدم
او را خود التفات نبودی به صید من
من خویشتن اسیر کمند نظر شدم
گویند روی سرخ تو،سعدی،که زرد کرد
اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم

عشق يعنی انتظار و انتظار
عشق
يعنی هرچه بينی عکس يارعشق
يعنی ديده بر در دوختنعشق
يعنی در فراقش سوختنعشق
يعنی شعله بر خرمن زدنعشق
يعنی رسم دل بر هم زدنعشق يعنی لحظه های التهاب
عشق
يعنی لحظه های ناب نابعشق یعنی با پرستو پر زدن
عشق
يعنی آب بر آذر زدن

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه خيلي سخته که عزيزترين کست ازت
بخواد فراموشش کني خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن
بگيري خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به
خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست
نداره خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه ديگه نمي
خوامت

کاش اسمان حرف کویر را میفهمید و اشک خود رانثار گونه های خشک او میکرد.کاشدلها انقدر خالص
وپاک بودند که دعاها قبل از پایین امدن دستها مستجاب میشد.کاش قبها انقدر مهربان بود که باغ را
دست خزان نمی سپرد و ای کاش................

عشق جامي است كه آنرا سر ميكشيم بي آنكه بدانيم شراب است يا زهر و در
هر دوحالت هنگام نوشيدن آن حس خوبي داريم........

هرگز برای عاشق شدن به دنبال باران وبا بونه نباش
گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که
ماه را بر لبانت می نشاند
دوست داشتن همیشه گفتن نیست
گاه سکوت است وگاه نگاه...
غریبه این درد مشترک من وتوست که گاهی نمی توانیم در چشمان یکدیگر
نگاه کنیم
نگاه تو دلیل جستجویم
چرا باید تمام حرفها را
بدون تو به تصویرت بگویم

دوست دارم خنده باشم بر لبانت نقش گیرم
دوست دارم عشق باشم در قلبت جای گیرم
دوست دارم شمع باشم بیاد تو بسوزم
دوست دارم اشک باشم زچشمانت بریزم
دوست دارم هر چه هستم هر چه باشم با تو باشم
![]]]]]]]]]](http://www.picturehosting.org/images/chatterman007/untitled.jpg)
ز تو دل دل شکسته گشتم که نظر کنی نکردی
بره توبس که ماندم که گذر کنی نکردی
در دیاری که در ان عصا از کور می دزدند من از خوشباوری محبت ارزو کردم .

مرد تنها بودم اما بی تو تنها تر شدم
اتشی افسرده بودم لیک خاکستر شدم
باغ جانم از بهر مهر تو گلخینه بود
فصل پاییز جدایی امد و پرپر شدم
یاد تو را چگونه ز خاطر برم که عشق
نامت به برگ برگ درختان نوشته است

نشاط انگیز و ماتم زایی ای عشق .
ای ارزوی من
با من بمان که من ... یک عمر بی امید
همراه هر نسیم به گلزار عشقها ... در جستجوی یک گل خوشبو شتافتم
اما نیافتم
شبهای بس دراز ... با دیدگان مات بر مرکب خیال نشستم امیدوار
دنبال یک ستاره فضا را شکافتم
اما .................. نیافتم .........



